اکبر گنجي


تا آزادی گنجی ، آوازهای روزانه من در باره او خواهد بود و نام و عکسش بر این صفحه خواهد ماند ...

  گل گلدون من شکسته در باد

گل گلدون من شکسته در باد
تو بيا تا دلم نکرده فرياد
گل شب بو ديگه شب بو نمي ده
کي گل شب بو را از شاخه چيده
گوشه آسمون پر رنگين کمون
من مثل تاريکي، تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من مي رم گم مي شم تو جنگل خواب
گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهي از آب
گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب
آسمون آبي مي شه
امّا گل خورشيد
رو شاخه هاي بيد
دلش مي گيره
درّه مهتابي مي شه
امّا گل مهتاب
از برکه هاي آب
بالا نميره
تو که دست تکون مي دي
به ستاره جون مي دي
مي شکفه گل از گل باغ
وقتي چشمات هم مياد
دو ستاره کم مياد
مي سوزه شقايق از داغ
گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهي از آب
گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب

(فرهاد شیبانی)

:شعر
ترانه در گام مینور ، ساخته فریدون شهبازیان ( در نسخه قدیمی تر کتاب تصنیف ها و ترانه ها ، آقای سعید مشکین قلم ، آهنگساز این ترانه را فریبرز لاچینی معرفی کرده ولی در تجدید چاپ آن نوشته فریدون شهبازیان ، و من نمیدانم کدام صحیح است). نوت آن را که خودم پیاده کرده ام از اینجا دریافت کنید. نوت آن در مینور لا نوشته شده ولی من آن را در مینور دو اجرا کرده ام با مترونوم 55.

:موسيقي

این آواز را ما تنهایی و دسته جمعی در جاهای مختلف و به مناسبتهای گوناگون خوانده ایم و از آن لذت برده ایم. من امروز آن را به یاد اکبر گنجی خوانده ام و عجیب وصف حال از آب در آمده است.
راستش این بزرگوار ، مرا از کار و زندگی انداخته است. اصلا قدرت تمرکز روی هیچ کاری ندارم . مثل دیوانه ها سایت های خبری را زیر و رو می کنم بلکه خبر خوشی در جایی ببینم . اما جالب است که هنوز خبرهای جان بخش ، نامه های خود اوست که برای این و آن می نویسد. نامه اش به سروش واقعا شاهکار است. آقا این آدم به خدا نابغه است . هیچ کس در تاریخ معاصر ما به این زیبایی و ایجاز ، دردهای ما را به تصویر نکشیده و درمان ارائه نداده است. بیایید به هر قیمتی که شده نگذاریم خاموش شود. او از جان مایه گذاشته و چشم براه ماست که قدمی بر داریم ، بی شرفی است که ساکت بنشینیم و به کارهای روزمره خود بپردازیم گویی انگار نه انگار.
پیشنهاد دسته جمعی به ایران رفتن را که کسی به غیر از لیلای لیلی نپذیرفت (همینجا به او درود می فرستم). اقلا بیایید یک کار کم هزینه تر بکنیم. بیایید مثل معمول گذشته ها وبلاگ هایمان را تا روز آزادیش به نام او بکنیم. بیایید از دوستانمان در ایران بخواهیم که روی پشت بام ها بروند و چراغ قوه در آسمان بچرخانند و شمع روشن کنند و اگر دلشان خواست و جرات کردند به نیت او یک الله اکبری هم بگویند که اقلا اسم او از دهان مردمی که به خاطرشان خودش را به دامگاه هلاک انداخته ، شنیده شود.
گنجی کاری کرده و چیزهایی گفته که دوستان حکومتی و نیمه حکومتی اش نمی توانند برایش کاری کنند. همه راهها را بر دوستان محافظه کارش بسته است. فقط و فقط مردم اند که می توانند و باید اسباب آزادی گنجی را فراهم کنند. بیایید مردم را تشویق کنیم که از این سکوت مردابی درآیند و پیش از آنکه چشمهایش هم آید و دو ستاره کم آید و شقایق از داغ بسوزد کاری کنند.
اگر با دوستان و آشنایتان رودر بایستی دارید ، لینک همین آواز و نوشته مرا برایشان ای میل کنید، هزینه اش با من و درودش بر شما. زنده باشید.

:نکته

July 29, 2005 | نظر شما (27)

<< قبلي

بعدي >>

چند پيغام برای شما