پادکستجدید

کلاس آنلاینجدید

تالار گفتگوجدید

بايگاني

تماس آموزش آواز امروز

چهارشنبه, 5 تير 1387


دوست عزیزم مسعود این فیلم کوتاه را به یاد محمد اوراز ، اولین ایرانی فاتح اورست ، ساخته است. محمد ، با کمال تاسف جان خود را در یکی از ارتفاعات پاکستان از دست داد و جاودانه شد . مسعود می گوید محمد اوراز برای او تداعی گر آرش کمانگیر بوده است ، و از این رو آواز آرش را بر روی این فیلم گذاشته است. لازم به ذکر است کسی که در نقش محمد اوراز ظاهر می شود ، مهدی نجف زاده است.
Forever Fire


  تصنیف راجع - شب نورد

شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هرکه عاشقه پایش به راهه
برادر بی قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سینه ش لاله زاره
شب و دریای خوف انگیز و توفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دل های سوزان
برادر نوجوونه
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که همرزم و هم زنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی
برادر بی قراره
برادر نوجوونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه


(سیاوش کسرایی یا اصلان اصلانیان)
---------------------------------------
* به جای برادر بگذارید خواهر این بار.

:شعر
تصنیفی در گوشه بیات راجع آواز دشتی، ساخته محمد رضا لطفی. اجرای من در دشتی "ر" یک پرده پایین تر از اجرای اصلی با مترونوم 110. شعر آن را سعید مشکین قلم در کتاب تصنیف ها و ترانه ها ، به سیاوش کسرایی نسبت داده و صاحب ترانه زمستان به اصلان اصلانیان.
اگر با ماوس روی تصویر نوت بروید بزرگ می شود و اگر روی آن کلیک کنید کوچک می شود.



اگر دوست دارید اجرای این تصنیف را با صدای خواننده ماشینی بشنوید و نوتهایش را دنبال کنید ، اینجا را کلیک کنید.

:موسيقي

این تصویر از جلو چشمم نمی رود. نمی دانم تصویر همان خودکشی دانشگاه لاهیجان است یا تصویری دیگر. ولی مگر فرقی هم می کند؟



این جنازه من است اینجا بر زمین افتاده.
این جنازه توست اینجا بر زمین افتاده.
این جنازه وطن ماست که اینجا بر زمین افتاده.
این جنازه حیثیت انسان است که اینجا بر زمین افتاده.
این همان دختری است که خود را در چاه افکند.
این همان همسری است که خود را آتش زد.
این همان بانوی جوانی است که خود را آویخت.
این تجسم درماندگی و استیصال است در مقابل ستمی که پایان ندارد.
این نماد خود تخریبی ملتی است که راه فرار ندارد.
همه دارند خودشان را می کشند و خبر ندارند.
یکی خود را در خمره مستی هلاک می کند ، دیگری در دود افیون.
همه داریم خودمان را می کشیم.
در درس می کشیم ، در کار می کشیم. در کسب می کشیم. در پیدا کردن راه فرار می کشیم.
هنوز خود تخریبی ما تا آنجا نرفته که با خود ، دیگران را هم بکشیم ، ولی کارمان به آنجا هم خواهد کشید.
اگر تجاوز عریان اشغالگران ، فلسطینیان را به آن کار کشاند، ستم اشغالگران ایران هم ما را به این کار خواهد کشاند.
مگر نه این است که بیشترمان منتظر حمله خارجی ها نشسته ایم یا لااقل می اندیشیم که چاره ای جز آن نمانده؟
مگر این خود تخریبی نیست؟
استیصال ، ملت ما را به خود تخریبی کشانده ، همانگونه که آن دخترکان را کشانده بود.
با ما همچون مردم سرزمین های اشغال شده رفتار می شود.
ما اشغال شده ایم.
سرزمین ما به دست مردمانی از سرزمین خودمان اشغال شده است.
مگر مغولان دور ما دایره نکشیدند که اگر از آن خارج شویم بکشندمان.
مگر الآن غیر از این می کنند با ما و فرزندانمان؟
دل خوشیم که گاهی دزدانه پایمان را بیرون دایره می گذاریم و نمی بینند.
اما حقیقت این است که ما اشغال شده ایم.
ما سیاه بختان روی زمین هستیم.
اما....
در این میان ، سربدارانی نه اشغال را به جان خریده اند ، نه حصار ها و دایره ها را پذیرفته اند
آنها همان شیپور به دستان صبح روشنایی اند.
سینه هاشان بی قرار و کاکل هایشان آغشته به خون .
با اندیشه های پاک
بدون نیاز به تفنگ و خنجر
با شب و سیاهی در ستیزند
درود بر آنها.

:نکته

June 25, 2008 | نظر شما (3)

<< قبلي





اگر مایلید از به روز شدن آوازها خبردار شوید آدرس ایمیل خود را در اینجا وارد کنید و دکمه ارسال را بزنید :